روزنامک: مسیر زندگی: از روزنامه نگاری به تدریس در دانشگاه و از تدریس به ریِلتور شدن ـ مردی که می رفت از ستارگان روزنامه نگاری ایران شود
24 تير 1395 - 14 ژوئيه 2016

مسیر زندگی: از روزنامه نگاری به تدریس در دانشگاه و از تدریس به ریِلتور شدن ـ مردی که می رفت از ستارگان روزنامه نگاری ایران شود

رضا رفوگران
رضا رفوگران
در نیمه خرداد 1395 (ژوئن 2016) محمد بلوری ـ روزنامه نگاری که از 59 سال پیش حادثه نویسی می کند ـ از من خواست به جلسه انجمنِ در شرف تأسیس روزنامه نگارانِ پیش کسوت که قرار بود در دفتر مجله آزما ـ واقع در ساختمانی در چندصد متری میدان فردوسی، تهران ـ تشکیل شود بروم و ببینم که چه می کنند. در پاییز 1394 در نمایشگاه مطبوعات، درباره تصمیم ایجاد این انجمن مطالبی شنیده بودم. در آن نمایشگاه، یک جلسه گفت و شنود روزنامه نگاران با مؤسسان انجمن هم تشکیل شده بود که در این گفت و شنود، لزوم تشکیل این انجمن بیان شده بود ازجمله مطرح داشتن نام روزنامه نگاران (مثلا درج زادروز آنان و اشاره به کارهایشان در مطبوعات)، انتشار خاطرات و شرح تجربه آنان برای آگاهی نسل نوین ِ روزنامه نگاران و پژوهشگران رویدادها و مسائل گذشته با هدف درس گرفتن (تاریخ)، کسب نظرات پیرامون مسائل مربوط، ترتیب دادن دعوت از آنان برای سخنرانی های آموزشی با هدف ارتقاء ژورنالیسم ایران، ترتیب دادن گردهمایی از نوع تازه کردن دیدار، کمک معنوی به آنان با هدف تقویت روحی و در صورت فوت؛ دادن اعلامیه، برگزاری مجلس ترحیم و مراسم تدفین و احیانا تشییع جنازه و خواستن از رئیس دولت و یا مقامات مربوط به امضای اعلامیه فوت، ترتیب دادن نگهداری، درمان و از این قبیل امور در سال های پیری و ازکارافتادگی. در بیشتر کشورها چنین انجمن هایی وجود دارد.
    در جلسه تشکیل شده در دفتر مجله آزما، هریک برای تسریع در ایجاد انجمن که اساسنامه آن ازجمله شرایط عضویت قبلا تصویب شده است سخنی گفت ازجمله بی خبر بودن از احوال «انور خامه» قدیمی ترین روزنامه نگار ایران که از 1320 گام به این حرفه گذارده و زمانی دبیر صفحه گزارش روز (فیچر) روزنامه اطلاعات و سپس سردبیر مجله اطلاعات هفتگی بود و آنگاه از سوی سازمان ملل به آفریقا اعزام شد و کمک کرد تا کشورهای استقلال یافته آفریقایی دارای روزنامه جامع شوند. او پس از انقلاب به ایران بازگشت و در کرج زندگی می کند و تا دو سه سال پیش برای برخی از نشریات مقاله می فرستاد و دیگر خبری از او نیست!. قرار شد که از او دیدار شود و نشریات تشویق به انتشار وضعیت او شوند و برنگارند.
    در این جلسه گفته شد که در کشورهای دیگر، شهرداری ها در ساختمان کتابخانه های عمومی، یکی ـ دو اطاق به این انجمن ها اختصاص می دهند و کارکنان کتابخانه، امور اداری انجمن را هم انجام می دهند و جلسات بزرگتر در تالار کتابخانه برگزار می شود. شهرداری تهران که خودش دارای روزنامه است باید تسهیلات لازم را فراهم کند. این انجمن ها غیر انتفاعی و صرفا فرهنگی هستند و کار انسانی چشمگیر آنها بزرگداشت، بازشناسی (مانع فراموش شدن) و انعکاس خدمات روزنامه نگاران سالخورده و بازگو کردن تجربه های آنان است. در این جلسه «رضا قوی فکر» روزنامه نگار به عنوان سخنگوی انجمن انتخاب شد تا کارها و اطلاعیه های انجمن را به رسانه ها بدهد و وضعیت روزنامه نگاران قدیمی و سالخورده را به اطلاع همگان (مردم) برساند.
    در پایان جلسه، یکی از شرکت کنندگان درباره «رضا رفوگران» از من (نوشیروان کیهانی زاده ـ ناشر روزنامک و مؤلف تارخ آنلاین برای ایرانیان) پرسش کرد و گفت که رضا اگر به کار روزنامه نگاری ادامه داده بود می توانست از ستارگان آسمان روزنامه نگاری ایران شود مخصوصا که عمیقا به ژورنالیسم و اصول آن و نیز اخلاقیات و میهندوستی پایبند بود، سابقه رویدادها را کشف و گزارش ها را کامل، شیوا و بی طرفانه می نوشت.
    اظهارات این روزنامه نگار سالخورده، در ذهن من خاطراتی را که از رضا (محمدرضا) رفوگران داشتم زنده کرد. رضا 19 ساله و دانشجوی دانشگاه بود که داوطلب امتحان ورودی آخرین دوره آموزش روزنامه نگاری موسسه مطبوعاتی اطلاعات شد و یکی از 335 داوطلب. نخستین دوره آموزش روزنامه نگاری موسسه اطلاعات (به صورت لِکچِر و پرکتیکوم، توأما) در تابستان 1335 برگزار شده بود. در امتحان ورودی آخرین دوره ـ کتبی و مصاحبه ـ 36 نفر ازجمله محمدرضا رفوگران پذیرفته شدند. این امتحان بمانند هر امتحان ورودی دوره ها و دانشکده های آموزش روزنامه نگاری؛ برپایه استعداد، هوش، معلومات عمومی و مهارت در نگارش بود. از این 36 تن، 12 نفر ازجمله رضا رفوگران موفق به گرفتن گواهینامه با نمره قبولی شدند و استخدام در نشریات مؤسسه مطبوعاتی اطلاعات. رضا داوطلب شد که دوره سه ماهه استخدام آزمایشی خودرا در سازمان شهرستانهای موسسه اطلاعات بگذراند که در واقع یک خبرگزاری داخلی سراسری بود. در آن زمان، ایران تنها یک خبرگزاری داشت که اخبار خودرا بولتن می کرد و برای رسانه ها و مشترکان دیگر می فرستاد. ابتکار ِ به صورت خبرگزاری اداره کردن سازمان شهرستانهای روزنامه اطلاعات مشترکا از دکتر ابراهیم باستانی پاریزی و نورالدین نوری در نیمه دهه 1330 بود.
    رفوگران دوره استخدام آزمایشی خودرا با موفقیت گذراند و مدیریت مؤسسه اورا با سمت خبرنگار به میز اخبار قضایی و حوادث شهری روزنامه فرستاد. وی که به اصول ژورنالیسم وفادار بود و جوانی میهندوست و درستکردار، بارها از طرز کار میز حوادث و روال محافظه کاری (خودسانسوری خاص) ابراز عدم رضایت کرده بود و بالاخره پس از یک سال از سردبیر اجرایی روزنامه خواست که اورا به میزی دیگر بفرستد که کار روزنامه نگاری اصیل کند. رضا به شورای دبیران روزنامه دعوت شد تا دلایل خودرا بگوید. رضا گفت: رسانه همگانی را به آئینه تشبیه کرده اند تا زشت و زیبا را عینا منعکس کند. «زیبایی» سرمشق می شود و «زشتی» هشدار می دهد تا آن را برطرف کنند. برای مثال؛ ما از یک متهم به دزدی می پرسیم که چرا دزدی کرده است، می گوید از بیکاری، به من کار بدهید با حداقل دستمزد تا دزدی نکنم. شکم گرسنه، آدم را به ارتکاب هرکاری وادار می کند. ولی طبق روال میز حوادث، این حرف او قابل چاپ شدن نیست و ما مجبور می شویم از متهم درباره تحصیل، ازدواج، دوستان بد و ... بپرسیم تا بتوانیم از لا بلای پاسخ ها، برای دزدشدنش علت ـ علتی غیر از نشان دادن ضعف دولت و مسائل جامعه ـ بتراشیم و این، یک روزنامه نگاری اصیل نیست. مردم از دستگاه قضایی راضی نیستند ولی ما باید آن را صیقل بزنیم تا اجازه تهیه خبر بدهند و .... من می خواهم یک روزنامه نگار واقعی باشم.
    سردبیر گفت که انتقال به میز اخبار دولت چطور؟، رضا گفت: نه. در اینجا هم باید دیکته نویسی کنم. عادت بر این است که اظهارات یک مقام باید عینا و حتی با عبارات نامفهومی که بر زبان می آورد درج شود و این، کار روزنامه نگار نیست ـ کار ضبط صوت است. روزنامه نگار باید بر هر جمله مقام، نظر و سابقه بنویسد و توضیح دهد. سردبیر گفت: به میز اخبار اقتصادی، چطور؟. گفت می روم زیرا که همایون فروزان دبیر آن میز، یک روزنامه نگار حرفه ای و اصولی است و حوزه های خبر هم متنوّع و کمتر از نیمی از آنها دولتی هستند.
    رضا مدت ها بعد از میز اقتصادی به میز گزارش روز (فیچر) منتقل شد زیراکه در اینجا، ارتباط با دولت و مقام دولتی نداشت و کار تحقیقی می کرد و چون زبان انگلیسی می دانست، از منابع این زبان هم واقعیت هایی در زمینه موضوع فیچر روز ترجمه و اضافه می کرد.
    او که ضمن کار روزنامه به تحصیل در دانشگاه ادامه می داد، لیسانسیه شد و بعدا به اندیشه تحصیل فوق لیسانس در آمریکا. او بالاخره از دانشگاه مارشال (ویرجینیای غربی) پذیرش به دست آورد و در بهمن 1354 عازم آمریکا شد و قرار شد که در اینجا مطالب جالب و مهم رسانه های آمریکا را به انتخاب خودش ترجمه کند و به روزنامه در تهران بفرستد. تحصیلات فوق لیسانس او در آمریکا در نیمه سال انقلاب (سال 1357) به پایان رسید و به ایران بازگشت، ولی به علت کاهش آگهی و صفحات روزنامه، کار تمام وقت در روزنامه نبود و حق التحریری کار می کرد که از بهمن 1357 بازهم از صفحات روزنامه کاسته و 8 صفحه ای شد و صفحات اخبار بین الملل به دو ستون در صفحه آخر محدود شد و در نتیجه، رضا پیشنهاد کار در یک روزنامه تازه تأسیس را پذیرفت که این نشریه هم پس از مدتی به عللی تعطیل شد و سراغ نشریه دیگر رفت و آن هم پس از مدتی تعطیل شد و رضا تصمیم به بازگشت به آمریکا و تحصیل در رشته دکترا گرفت و از سال 1986 به کار تدریس در یکی از دانشکاه های ایالت فلوریدا پرداخت و دو سال بعد به ویرجینیای شمالی (حومه شهر واشنگتن) نقل مکان کرد و با تجربه ای که از دوران خبرنگاری در میز اقتصادی (بیزنس دِسک) روزنامه اطلاعات داشت تصمیم به کار مستقل (نه استخدامی و اصطلاحا زیردست این و آن) گرفت و ریلتور Realtor= Real Estate Broker (واسطه خرید و فروش خانه و زمین) در این منطقه (شهر واشنگتن و حومه اش در ویرجینیا و مریلند) شده است. او پس از بازگشت به آمریکا، اندیشه ادامه روزنامه نگاری را از دست نداد ولی به قول خودش، در اینجا نشریه بی طرف و حرفه ای نیافت و متوجه تدریس و کار غیر مطبوعاتی شد و ادامه داد. او هر چند وقت یک بار به ایران سر می زد.
    
محمد بلوری
محمد بلوری

    
رضا قوی فکر
رضا قوی فکر
بازگشت به فهرست مطالب...   




 

 

   
 

Vestidos de Casamento
 





 
 
© Copyright 2004   Rooznamak.com   All Rights Reserved