روزنامک: نامه تأمل برانگیز یک مخاطب که اخبار برداشت های میلیاردی از صندوق ذخیره فرهنگیان، حقوق های نجومی، قاچاق و رانت خواری او را به خودزنی کشاند
4 آبان 1395 - 25 اكتبر 2016

نامه تأمل برانگیز یک مخاطب که اخبار برداشت های میلیاردی از صندوق ذخیره فرهنگیان، حقوق های نجومی، قاچاق و رانت خواری او را به خودزنی کشاند

نامه پُستی دریافتی (در چهارم آبان 1395) از یک مخاطب با چند اصلاح عبارتی:
    پدرم درس حوزوی (علوم دینی) خوانده بود و با مدرک تحصیلی آن، در سال 1334 در تهران به استخدام وزارت فرهنگ [آموزش و پرورش] درآمد و معلم دبستان شد. وی معمّم بود و عمیقا دیندار. چندماه پس از آغاز کار تدریس، ناگهان به خانواده اش خبر داد که می خواهد تَرک عبا و عمّامه کند زیراکه یک بار به شاگردان وعدهِ بی عمل داده و یک بار هم که تأخیر ورود داشته به مدیر مدرسه دروغ گفته بود. در آن روز مهمان دوستش بود ولی عذر یک ساعت دیر رفتن به مدرسه را بیماری مادر و انتقال او به بیمارستان! بیان کرده بود که از آن پس وجدان او ناراحت است و کسی که عمّامه و عَبا دارد نباید وعده بی عمل بدهد و دروغ بگوید که هر دو عمل در قران مجید نهی شده است.
    در آن زمان، پدرم هنوز ازدواج نکرده بود. وی سال بعد و چندماه پس از خلع عَبا و عمّامه کردن خود، ازدواج کرد و من در سال 1336 به دنیا آمدم. پدرم به رغم تَرک عبا و عمّامه به تدریس تعلیمات دینی در مدارس و رعایت وسواسانه احکام اسلام و اخلاق ادامه داد و در نتیجه ما هم پیرو او بودیم و رونوشت برابر اصل.
    در سال انقلاب 21 ساله و دانشجوی دانشگاه بودم و یک انقلابی اسلامی به تمام معنی، برای اینکه احساس می کردم که راه حل مسائل اجتماعی ایرانِ وقت اجرای دقیق احکام اسلامی و دستورهای قرآنی است. از کارهای انقلابی آن سال من یکی هم تکثیر نوارهای آیت الله عظمی امام خمینی بود که دیگران از خارج از کشور دریافت می کردند و پس از تکثیر میان ما توزیع می شدند و من به نوبه خود برخی از این نوارها را که به نظرم لازم می آمد در منزل تکثیر و به دیگران می دادم. به خاطر دارم که در مردادماه 1357 یک روز و یک شب از یک نوار 19 دقیقه ای امام، 50 نسخه تهیه کردم. تکثیر نوار با آن ضبط صوت خانگی قراضه کاری دشوار بود. من این نوارها را روز بعد به همدان بردم و با ترس و لرز توزیع کردم.
    در ماههای آخر انقلاب یک شب هنگام دیوارنویسی شعار، از دست یک صاحبِ خانه (که دیوار خانه اش رنگی شده بود) کتک خوردم و شب در کلانتری پلیس محل بازداشت بودم که از آنجا فرار کردم.
    اظهارات آیت الله امام خمینی در آن سالها اگر تا به امروز اجرا می شد مردم، برابر و برادر و کشور بهشت می شد. تا امام در قید حیات بود مردم برادروار زندگی می کردند، معاضد و یار و یاور هم بودند، اتومبیل ها و اشیاء قدیمی را تعمیر و استفاده می کردند و از سوء استفاده، اسراف، پارتی بازی و کاغذبازی اثری نبود. ولی پس از رحلت به تدریج وضعیت به حالت سابق [قدیم] بازگشت و در مواردی خرابتر شد. بسیاری از اصول قانون اساسی به فراموشی سپرده شد و همچنین دستورهای اسلامی. تحمّل نیاوردم و در سال 1377 در 41 سالگی به اروپا نقل مکان کردم و چهار سال بعد به آمریکا آمدم ولی هر یکی ـ دو سال یک بار به ایران می روم و وضعیت را می بینم.
    امشب پس از دیدن اخبار ایران در وبگاههای تهران [وبسایت های خبری و نشریات] و خواندن اخبار مربوط به برداشت صدها میلیارد تومان از صندوق ذخیره یک میلیون فرهنگی، به قدری ناراحت شدم که کنترل از دست دادم و آنقدر بر سر خودم مشت زدم که فرزندم بیدار شد و دستم را گرفت و آب سرد به چهره ام زد. من قبلا اخبار ورود میلیاردها تومان کالای قاچاق و آن هم پوشاک! و از این قبیل و یا حقوق های نجومی دهها میلیونی، قراردادهای درد سر ساز با خارجیان، رانت خواری، واگذاری ساختمان ها و مدارس دولتی به اشخاص و انواع تقلب و فساد دیگر را خوانده و شنیده بودم و نمی دانم که چطور شد با خواندن سوء استفاده از صندوق ذخیره فرهنگیان خونم به جوش آمد. پسرم راه رفع ناراحتی مرا نوشتن این نامه دید. از کردارهای امروز تا گفتار آیات عظام در سال انقلاب، شعارها و وعده های انقلاب و دستورهای اسلامی هزاران کیلومتر فاصله افتاده است. چرا یکی از آیات عظام و حجج اسلام پا نمی شود و جلوی این فساد را بگیرد، نمی دانم.
     چرا ما ایرانیان فقط در فکر خودمان هستیم و هیچ چیز حتی ترس از روز قیامت و کیفر خداوند نمی تواند ما را اصلاح کند.
بازگشت به فهرست مطالب...   




 

 

   
 

Vestidos de Casamento
 





 
 
© Copyright 2004   Rooznamak.com   All Rights Reserved